یاد ها رفتند و ما هم می رویم از یادها
خبرنگار مرتضی متین فر
نويسندگان

 

مست وهوشیار

 

محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت

 

مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی

گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

گفت: میباید تو را تا خانه‌ی قاضی برم

گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست

گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم

گفت: والی از کجا در خانه‌ی خمار نیست

گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب

گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست

گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان

گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست

گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم

گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه

گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست

گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی

گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست

 

 

هشیار و مست

محتسب مستی گوروب یولدا دوتوبدور یخه سین

مست عرض ایلدی کوینکدی بو ، افسار دگول

دیدی مست ایلمیسن گه یخلوب گه دوروسان

دیدی من دوز گیدیرم ، لیک یول هموار دگول

دیدی گل منله گیدک قاضی شهرین یانونا

دیدی قاضی گیجه‌نون یاریسی بیدار دگول

دیدی پس والی شهرین یانونا گیتمه لیوق

دیدی والی نه بیلورسن ، ئوزی خمار دگول

دیدی بو کوچه ده گیت مسجده آت باشوی یات

دیدی زاهد یری دور مسجد بدکار دگول

دیدی جرمون ویریسن یا چیخاروم کوینگوی؟

دیدی کوینگ چورویوب قابل سرکار دگول

دیدی پول ور منه تا مندن ئوزون ایله خلاص

دیدی شرعین عملی درهم و دینار دگول

دیدی آگه دگوسن دوشدی باشیندان بورکون

دیدی بورک اولماسا عقل اولسا اگر عار دگول

دیدی بیهوش سن از بسکه ایچوبسن می ناب

دیدی افسوس ها می مستیدی هشیار دگول

دیدی هشیار بوشهرایچره فقط بیرسن سن

دیدی حق سوزدی بوسوز قابل انکار دگول

(زعفری) ترجمه قیل ترکی یه (پروین) شعرین

گرچه بوترجمه بو شعره سزاوار دگ

[ سه‌شنبه ۱۳٩٠/٧/٢٦ ] [ ٧:۳۳ ‎ب.ظ ] [ مرتضی متین فر ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مرتضی متین فر متولد دی شهر زنجان دوستدار طبیعت وکوه علاقمند خبر نکاری وبسکتبال
امکانات وب
RSS Feed



بک لینک فا