یاد ها رفتند و ما هم می رویم از یادها
خبرنگار مرتضی متین فر
نويسندگان

                                       دیروز، امروز، فردا...

چند وقت بود کف پوش سالن ورزشی 15 خرداد (امجدیه)کیفیت خود را از دست داده بود و نیاز به تعمیرات اساسی داشت .چندین بار ورزشکاران و مربیان درخواست تعویض کف پوش کرده بودند .که بالاخره تابستان 89 با آورده شدن تیوپ های بزرگ کف پوش و قرار گرفتن آنها پشت در ورودی ،بالا خره نوید تعویض به ورزشکاران داده شد.چندی بعد سالن ورزش جهت تعمیرات تعطیل گردید.اما هیچکس نمی دانست این نو نوار کردن سالن باشگاه مانند خریدن و بستن چمدان تازه و پروپیمان برای پدربزرگی است که تصمیم گرفته شده در سرای سالمندان زندگی کند.منظورم به بعضی از افراد تیم بسکتبال پیشکسوتان است .که بعد از بازگشایی سالن جایی در تیم نداشتند و اسامی آنها از تیم خط خورده بود.افراد باقی مانده لبخند پر غروری برلب داشتند وغافل از اینکه عشق و توانایی باعث بقای آنها نیست که به وجودشان برای حفظ پرستیژ نیاز است .


 

هیچکس نمی تواند آثار انکار ناپذیر ورزش و فعالیت را در سلامتی و شادابی افراد در هر سن وجنسی نادیده بگیرد. همینطور کسی وجود ندارد که ادعا کند کودکان و نوجوانان از پدر ها و برادرهای بزرگ تر و قهرمانان الگو برداری نمی کنند و حرکات و رفتار آنها را سرمشق زندگی خویش قرار نمی دهند .در کشور گل و بلبل فکر نمی کنم کسی پیدا شود ،حداقل برای حفظ ظاهر هم که شده قبول نداشته باشد ،بایستی احترام بزرگترها را حفظ  و از کوله بار تجربه ای که طی سالیان عمر بدست آورده اند استفاده کرد.با اینهمه عدم وجود ها پس این بی حرمتی و بی توجهی از کجا سرچشمه می گیرد؟ نکند بقول پدر بزرگ ها باز هم کار کار اینگلیسی ها است و کسی خبر ندارد؟

در گذشته های نه چندان دور پهلوانان و ورزشکاران ارج و قرب خاصی میان جامعه داشتند.ماندگاری نام هایی مانند پوریای ولی ،جهان پهلوان تختی و ...وداستانهایی که از زندگی و مردانگی آنها به یاده مانده و هنوز اگرشبکه های ماهواره ای و غیر ماهواره ای فرصتی بدهند نقل می شود دلیل همین مدعا است.ورزشکارانی که فقط برای ورزش کردن وبا تن وروحی پاک و آداب خاص پا به میادین تمرین و مسابقه می گذاشتند .آماده می شد ند تا با بدن و روان ورزیده پا در عرصه زندگی و مبارزه با  بی عدالتی بگذارند. دست افتاده ای را بگیرند و پناه بی پناهی باشند. اگر برنده می شدند افتخارشان تنها مال خودشان نبود .بلکه متعلق به شهر،محله،کوچه و همه کسانی بود که روح ورزش و ورزشکار را دوست داشتند وهنگام شکست در آغوش همان کسانی تجدید قوا می کردند که زمان درماندگی یاور ی گرشان بودند.ورزشکار پولی دریافت نمی کرد و باشگاه داری هم وارد چرخه اقتصاد نشده بود . از کسانی که برای پرورش روح و جان خود به باشگاه مراجعه می کردند پول چندانی دریافت نمی شد. در آن فضا پیشکسوتان محترم بودند و کوچکترها سعی می کردند پا جا ی پای آنها بگذارند.

کم کم که تکنولوژی و زندگی ماشینی و منافع شخصی و اقتصاد سود محور وارد زندگی بشری شدند.آرام آرام مدال و جوایز و افتخارات ظاهری جایگزین گذشت ها و بزرگواری ها شدند.از همان هنگام که پای دست مزد های کلان و هزینه های هنگفت باشگاه داری به میادین رقابت های ورزشی باز شد . زمزمه برد به هر نحو و امروز بر اوج دست ها فردا پشت گوش ها نیز آغاز گردید.دیگر کسی به فکر پهلوانی که تصادف می کند و یا بیمار می شود ویا هر مشکلی از جنس غصه دارد نیست . قهرمان هم بیشتر از شکم گرسنه کودکی که سر چهار گل فروشی میکند به فکر مدل روزاتومبیل و مو و تیزرهای تبلیغاتی و دست مزد های آن ور آبی وتیم های خارجی و ... است.

زندگی و روزهای آن به سرعت در حرکت هستند . من وتو باید کاری بکنیم که گذر شتابان زندگی به شکل سقوط در ورطه بی فرهنگی و طماعی و پول پرستی نباشد.ارج نهادن به تجربه داران و کسانی که در هر کاری موی سفید کرده اند نه تنها عقب گرد و در جا زدن نیست بلکه به اوج رسیدن است.تجربه نهفته در موی سفید او و قدرت جوانی آرمیده در بازوان جوانان است که سر بر قله افتخار می ساید . حذف پیشکسوتان در هر عرصه ای از جمله در ورزش یعنی دوباره امتحان کردن راه هایی که در گذشته به بن بست خورده اند ولی فشردن دست های گرم آنها یعنی حذف راه هایی که به شکست می انجامد و بالا بردن شانس پیروزی.

[ چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۸ ] [ ۸:۳٤ ‎ب.ظ ] [ مرتضی متین فر ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مرتضی متین فر متولد دی شهر زنجان دوستدار طبیعت وکوه علاقمند خبر نکاری وبسکتبال
امکانات وب
RSS Feed



بک لینک فا