یاد ها رفتند و ما هم می رویم از یادها
خبرنگار مرتضی متین فر
نويسندگان

اعضای تیم پیشکسوتان زنجان

ازکلیه دست اندرکاران وبرگذار کنندگان مسابقات جام رمضان وکادر

داوری که باعث  به وجود امدن 

نشاط و روحیه رقابت در بین ورزشکاران این رشته گردیده است کمال

تشکر وامتنان

را دارند .

امید است در اینده با برگذاری چنین مسابقاتی در مناسبتهای مختلف

(دهه فجرو......)

زمینه ساز استعداد یابی و رشد این ورزش زیبا و پر تحرک در استانمان باشیم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ دوشنبه ۱۳٩۱/٥/۳٠ ] [ ۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ مرتضی متین فر ]

روی انتباع رمضان خط مشکی مکشید

روی آن را نور از دل بکشید

آمد آن عید که بودی منتظرش

هر چه خواهی به خدا گو بلند است کرمش

* فطر آمد و فطریه ما چه شد یا رب فطریه ما دیدن روی منجی است یا

رب افسوس که ایام

شریف رمضان رفت سی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت *

عید واقعی آن وقتی است که انسان رضای خدا را به دست بیاورد، پس

درون خودمان را

اصلاح کنیم.

 

[ دوشنبه ۱۳٩۱/٥/۳٠ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ] [ مرتضی متین فر ]

در سال 1989 زمین لرزه هشت و دو ریشتر بیشتر مناطق آمریکا را با خاک یکسان کرد و در کمتر از چند دقیقه بیش از سی هزار کشته بر جای گذاشت.

در این میان پدری دیوانه وار به سوی مدرسه پسرش دوید اما با دیدن ساختمان ویران شده مدرسه شوکه شد.با دیدن این منظره دلخراش یاد قولی که به پسرش داده بود افتاد: پسرم هر اتفاقی برایت بیفتد من همیشه پیش تو خواهم بود و اشک از چشمانش سرازیر شد.

با وجود توده آوار و انبوه ویرانی ها کمک به افراد زیر آوار نا ممکن به نظر میرسید اما او هر لحظه تعهد خود به پسرش را به خاطر می آورد. او دقیقا روی مسیری که هر صبح به همراه پسرش به سوی کلاس او می پیمودند تمرکز کرد و با به خاطر آوردن محل کلاس به آنجا شتافته و با عجله شروع به کندن کرد.

دیگر والدین در حال ناله و زاری بودندو او را ملامت می کردند که کار بی فایده ای انجام میدهد.ماموران آتش نشانی و پلیس نیز سعی کردند او را منصرف کنند اما پاسخ او تنها یک جمله بود:آیا قصد کمک به مرا دارید یا باید تنها تلاش کنم؟؟؟

هشت ساعت به کندن ادامه داد.دوازده ساعت...بیست و چهار ساعت...سی و شش ساعت و بالاخره در سی و هشتمین ساعت سنگ بزرگی را عقب کشیده و صدای پسرش را شنید فریاد زد پسرم!جواب شنید : پدر من اینجا هستم.پدر من به بچه ها گفتم نگران نباشید پدرم حتما ما را نجات خواهد داد.پدر! شما به قولتان عمل کردید. پدر پرسید وضع آنجا چطور است؟؟ ما 14 نفر هستیم ما زخمی گرسنه و تشنه ایم.وقتی ساختمان فرو ریخت یک قطعه مثلثی شکل ایجاد شد که باعث نجات ما شد. پسرم بیا بیرون.نه پدر اجازه بدهید اول بقیه بیرون بیایند من مطمئن هستم شما مرا بیرون می آوریدو هر اتفاقی بیفتد به خاطر من آنجا خواهید ماند...

سخن روز : اشخاص را می توان به سه دسته تقسیم کرد؛ آنهایی که به اتفاق حوادث کمک می کنند، آنها که به اتفاق افتادن حوادث می نگرند و آنهایی که از اتفاق افتاده حیران می شوند.توماس ادیسون

[ دوشنبه ۱۳٩۱/٥/٢۳ ] [ ٧:٠٠ ‎ب.ظ ] [ مرتضی متین فر ]

بیاندیش … نخند

به سرآستین پاره ی کارگری که دیوارت را می چیند و به تو می گوید،ارباب. نخند!

به پسرکی که آدامس می فروشد و تو هرگز نمی خری. نخند!

به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه ی کوتاه معطلت کند. نخند!

به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه ی پیراهنش جمع شده. نخند!

…به دستان پدرت،

به جاروکردن مادرت، به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،

به راننده ی چاق اتوبوس ،

به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،

به راننده ی آژانسی که چرت می زند،

به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند، به مجری نیمه شب رادیو،

به مردی که روی چهارپایه می رود تا شماره ی کنتور برقتان را بنویسد،

به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جارمی زند،

به بازاریابی که نمونه اجناسش را روی میزت می ریزد،

به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی،

به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان،

به پسری که ته صف نانوایی ایستاده،

به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،

به مسافری که

سوارتاکسی می شود و بلند سلاممی گوید،

به فروشنده ای که به جای پول خرد به تو آدامس می دهد،

به زنی که باکیفی بردوش به دستی نان دارد و به دستی چندکیسه میوه وسبزی،

به هول شدن همکلاسی ات پای تخته،

به مردی که دربانک ازتو می خواهد برایش برگه ای پرکنی،

به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی ….نخند،نخند

 

که دنیا ارزشش رانداردکه تو به خردترین رفتارهای نابجای آدمها بخندی!!

 

 

که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند!!! آدمهایی که

هرکدام برای خود

وخانواده ای همه چیز و همه کسند!

آدمهایی که به خاطر روزیشان تقلا می کنند،

بارمی برند،

بی خوابی می کشند،

کهنه می پوشند،

جار می زنند سرما و گرما می کشند،

وگاهی خجالت هم می کشند،…… خیلی ساده....

[ سه‌شنبه ۱۳٩۱/٥/۱٧ ] [ ٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ مرتضی متین فر ]

خدا را بی نهایت شاکریم که از خزانه ی موهبت و الطاف بی کران خود بر ما منت نهاد تا دگرباره بتوانیم این ماه پر برکت و پر فضیلت را درک نماییم؛

ماهی که خداوند متعال در شأن آن می فرماید: «شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی لناس و بینات من الهدی و الفرقان...» (ماه رمضان (ماهی است) که در آن برای راهنمایی مردم و بیان راه روشن و هدایت و جدا ساختن حق از باطل ، قرآن نازل شده است.)

و در ادامه آیه می فرماید: «فمن شهد منکم الشهر فلیصمه...» (پس هر که این ماه را دریابد، باید که در آن روزه بدارد.) این قسمت از آیه نیز تأکید بر وجوب روزه، در این ماه دارد ولی با این وجود، مریضان و مسافران را (بر اساس احکامی که در شرع مقدس موجود است) از این امر عظیم مست

http://matin3322.persiangig.com/%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%DB%8C2.jpg

[ پنجشنبه ۱۳٩۱/٥/٥ ] [ ٦:۳۳ ‎ب.ظ ] [ مرتضی متین فر ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مرتضی متین فر متولد دی شهر زنجان دوستدار طبیعت وکوه علاقمند خبر نکاری وبسکتبال
امکانات وب
RSS Feed



بک لینک فا