یاد ها رفتند و ما هم می رویم از یادها
خبرنگار مرتضی متین فر
نويسندگان

زورخانه یا چایخانه

این مطلب در شماره 2807- روز شنبه 27 اردیبهشت 1393

روزنامه مردم نو چاپ شده است

در مرکزشهرمان کوچه ای وجود دارد به نام "کوچه باشگاه" که نام خود را وامدار زورخانه وباشگاه قدیمی "پوریای ولی" است. زورخانه ها در اصل از قدیمی ترین و اصیل ترین مراکز ورزشی در کشورمان محسوب می شوند. در این مکان است که نسل ها از پی هم آمده اند میل گرفته اند ، کباده کشیده و شنا رفته اند. بازوها کلفت و سینه ها ستبر گشته اند و فن ها و بدل ها آموخته شده است. مرشدها ضرب گرفته اند و با آوای دلنشین خود یا وصف خصایص مولی علی (ع) گفته اند و یا با اشعار دلنشین شاعران بلندآوازه وطن گوش ورزشکاران و تماشاچیان را نوازش داده اند. زیر سقف زورخانه های بی ادعای سرزمینمان برای پهلوانان زنگ ها زده شده و برای نیازمندان گلریزان ها برپا شده است. با دقت بیشتر به ساختار این مکان های ورزشی؛ هوشمندی معماران نسل های قبل نمایان می شود که پا به پای آموزه های پهلوانی پیش آمده و جلوه گری می کنند.این آمیختگی شگفت آه از نهاد بر می آورد که آه و صد افسوس که در روزگاران گذشته همه جنبه های زندگی به شکلی استادانه و هنرمندانه ای آمیخته می شد. دریغ که انسان مدرن امروزی در آشفتگی و بی نظمی عجیب پست مدرنی دست و پا می زند و تاوان رفاه ظاهری را با بیماری های جسمی و روحی متعدد با قیمتی گزاف می پردازد.

آن روزها ورودی باشگاه را کوتاه می ساختند تا ورزشکاران هنگاه ورود سر خم کرده ودرس افتادگی مشق کنند.میدان کشتی و مبارزه گود بود تا کشتی گیران و پهلوانان بدانند حتی اگر پیروز میدان مبارزه باشند باز برای تعالی روح راه درازی در پیش رو دارند. در زورخانه ها هنگام ورود برای محترمین و پهلوانان ها زنگ نواخته می شد و گلبانگ صلوات فضا را عطرآگین می کرد تا پهلوان یادش باشد که عزت مختص خداوند و اهل بیت است و کسی عزتمند است که تکیه بر دیوار اهل بیت دارد. آنوقت بود که ناظر جوان این صحنه پهلوان شهر را می شناخت، احترام را یاد می گرفت و شاید از همان دم الگو برداری ها شروع می شد. هر ورزشکار که پا در گود زورخانه می گذاشت از قبل خود را با وضو تطهیر کرده بود، رخصت می گرفت و بوسه ادب بر خاک می نهاد تا بت غرورش بشکند و بریزد و آهن جانش در کوره میل و چرخ و زورآزمایی آبدیده شود. تا دست آخر بازوها و پاها فولادین شوند و روح ضعیف نواز و ظالم ستیز گردد. این زیبنده آن شود و آن پشتیبان این باشد تا قهرمانی سربرآورد و پهلوانی پا به عرصه جامعه بگذارد.

در سطح شهر زنجان تا آنجایی که نگارنده اطلاع دارد سه باشگاه ورزسی باستانی وجود داشته است. یکی همین باشگاه یا زورخانه "پوریای ولی" که نامدارانی چون مرحوم پهلوان صدقعلی و حاج عباس حیدریان، حاج فتاح گوزلیان و پهلوان علی غفاری و دهها مردان مرد دیگر درون آن تمرین کرده و عرق ریخته اند. دوم باشگاه مرحوم حاج عباس حیدریان (معروف به یاشیل عباس) در خیابان فردوسی است که مرحوم حاج عباس آن را تاسیس کرده و هنوز هم  چند روز در هفته پذیرای باستانی کاران پیر و جوان شهرمان است و بلاخره زورخانه ای موسوم به ذوالفقار که در سالهای نزدیک تری تاسیس شده و در کنار باشگاه ورزشی تختی میزبان ورزش دوستان شهرمان است.

اما دریغ که باشگاه "پوریای ولی" چندی است تابلوی چایخانه را بر تارک خود دارد. به جای صدای ضرب و مرشد و یاعلی ورزشکاران و عطر نفس کشتی گیران صدای جرینگ جرینگ استکان و نعلبکی و قل قل قلیان و بوی چای دم کشیده فضای زورخانه را پر کرده است. نمی دانم در این آشفته بازار اصالت جویی هویت طلبی و جعل فرهنگ و هجوم فرهنگی که دهکده جهانی را دست خوش تکاپو و تلاش ویژه کرده است و کشورهای نو بنیاد و بی هویتی مثل دوبی با پولهای سرازیر شده از طریق صنعت توریست با کپی برداری از بادگیرهای یزد و معماری اصیل ایرانی سعی در کسب اصالت و شهرت دارند به جز ما کسان دیگری هم یافت می شوند که اینچنین کمر به زدودن فرهنگ خود بسته باشند؟! در فضایی که غوغای عدم تغییر کاربری گوش فلک را کر کرده و نسل جوان ما با انواع تهاجم های فرهنگی بمباران می شود و با تاکید چندین ساله مقام رهبری به مقابله و جهاد علمی فرهنگی تغییر یک مکان کاملا فرهنگی ورزشی به مکانی کاسب کارانه و گاه جایی برای بد آموزی جوانان؛ چگونه توجیه پذیر است؟!

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۳/٦ ] [ ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ] [ مرتضی متین فر ]

از روزگاران بسیار دور پرواز  پرندگان و آرزوی پرواز از دغدغه های اصلی انسانها بوده است. تقریبا همه فضلا و دانشمندان در طول عمر خود به مقوله پرواز و یا طراحی و ساخت وسیله ای برای پرواز اندیشیده و تلاش کرده اند. از اندیشه های متهورانه حکیم فردوسی در شاهنامه گرفته تا طرح ها و نقشه ماشین های پرنده داوینچی و دیگر اندیشمندان همه سعی در تحقق رویای دیرینه انسان داشته اند. بعد از ساخته و پرواز اولین نمونه های هواپیما و لذت دستیابی به لذت پرواز؛ روح جستجوگر و بلند پرواز انسان مجال و عرصه جولان تازه تری پیدا کرد. هواپیماهای سبک و ساده تک سرنشین با سرعت های پایین با شتابی سر سام آور جای خود را به غولهایی چون کنکورد داد. موازی با صنعت هواپیماهای مسافرتی صنایع دفاعی و جنگی هم هر روز از نمونه های جدید و پیشرفته جت های جنگی پرده برداری کرده اند به طوری که در زندگی امروزه هواپیماهای مافوق صوت و نامریی و فوق پیشرفته به امری کاملا عادی بدل شده است.

شاید اغراق نباشد اگر بگوئیم همگام با پیشرفت روز افزون صنایع هواپیما سازی نظامی و غیر نظامی آرزوی هدایت این شاهکارهای بشری در سینه اغلب افراد وجود داشته و هنوز هم وجود دارد. کمتر پسر بچه ای را سراغ داریم که وقتی در مورد شغل آینده اش سئوال می شود حرفی از خلبانی به میان نیاورد. هدایت این سازه های باشکوه به قدری وسوسه انگیز است که روح جان زنان و دختران بسیاری را هم در بر گرفته است.

اما این آرزو و تمایل روحی تا چه حد قابل دسترسی است؟چه تعداد جوان آرزومند در آزمون دانشگاه های خلبانی پذیرفته می شوند؟چند درصد افراد باهوش و با استعداد از توانایی و سلامت فوق العاده لازم برای خلبانی برخوردار هستند؟و یا خیلی ساده چند نفر جسارت و تهور امتحان برنامه پرواز واقعی را دارند؟ شاید در اطرافیان خود کسانی را دیده باشید که بعلت اضطراف فوق العاده از سفرهای هوایی به شدت اجتناب می کنند. شاید بگویید محدودیت همیشه همزاد بشر بوده و هست ولی این موجود هوشمند همیشه راهی برای خلاصی از محدودیت ها فراهم کرده است. پرواز با "هواپیمای مدل" یکی از روشهای خروج از محدودیت و تاخت و تاز در آسمان آرزوهاست. در سایت پرواز با هواپیمای مدل فرد شانس آن را پیدا می کند که حس هدایت یک هواپیمای کاملا واقعی را با مقیاس بسیار کوچکتر تجربه کند.

میر حسین وفایی سرپرست و مسئول فنی گروهی از جوانان خوش استعداد و علاقه مندی است که در قسمتی از فرودگاه زنجان پرواز با هواپیماهای مدل را تجربه کرده و آموزش می دهند. ایشان در مصاحبه با مردم نو، ضمن اشاره به علاقه و توانمندی اغلب جوان ها به هدایت هواپیما،از وجود هواپیمای مدل همه نوع هواپیماهای جنگی و مسافربری و حتی هلیکوپترخبر داده و افزود این هواپیما ها با سوخت بنزین و یا الکل و در برخی مدل ها با خوراک الکترونیکی و به صورت رادیو کنترل پرواز می کنند.تمام عملیات پرواز فرود و حتی برنامه های آکروبات با این مدل ها به شکل کاملا معادل پرنده های واقعی قابل اجرا و نیازمند دقت و توانمدی خاص است.

مهندس وفایی در سایه مطالعات دقیق، پیگیری های مداوم و تلاش خستگی ناپذیر در روزهای متوالی در حال حاظر توانایی طراحی، ساخت و تعمیر انواع هواپیماهای مدل را دارد. همچنین ایشان و افراد گروهشان مجوز آموزش این تجربه خارق العاده را به افراد علاقمند دارند. گرانقیمت بودن تجهیزات مورد استفاده برای تهیه و تعمیر پرنده، وارداتی بودن کلیه قطعات، عدم دسترسی به فضای مناسب و دایمی، و از همه مهمتر ناشناخته ماندن گروه موانع اصلی  رشد و بالندگی این نوع تفریح علمی ورزشی در شهرمان است. بنا به گفته آقای وفایی جوانان مستعد فعال در این زمینه از پتانسیل بسیار بالایی برای طراحی و اختراع و آزمایش مدل های جدید انواع پرنده ها را دارا بوده و امکان متحول کردن صنایع دفاعی و غیر دفاعی و حتی در ساده ترین شکل طراحی و ساخت قطعات را دارند. یادمان باشد که بسیاری از اختراعات شگرفی که امروزه اطرافمان را پر کرده است در وهله اول برای ارضا شدن حس کنجکاوی و یا برطرف کردن مشکلات زندگی روزمره پا به عرصه حیات نهاده اند. همچنین یادمان نرود تحریم های صنعتی،تسلیحاتی،علمی و اقتصادی ناجوانمردانه قدرتمداران دنیا از اولین روز تولد جمهوری اسلامی آغاز و تا همین امروز ادامه داشته و رمز پایداری کشورمان تلاش شبانه روزی دانشمندان و جوانان متعد کشورمان است که گاه در گمنامی مطلق سعی در دور زدن تحریم ها داشته و یا آرزوی اثبات توانمدی خود در برابر مدعان آقایی جهان را دارند.

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/۳/٦ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ] [ مرتضی متین فر ]

عصر روز دوشنبه اول اردیبهشت و آغازین روز هفته سلامت؛ همایشی برای تجلیل از فعالان عرصه کوهنوردی و سنگ نوردی،به میزبانی هیت کوهنوردی و اداره کل تربیت بدنی و شرکت توزیع برق زنجان برگزار گردید.

تقریبا تمام ظرفیت سالن زیبای همایش های شرکت برق، با چهره های شاد و لبخند میهمانان پر شده بود. همه آمده بودند از پیر مردی که افتخار صعود به چندین قله برون مرزی و درون مرزی را در کارنامه خود دارد تا اعضا تیم های کوهنوردی و سنگ نوردی در رده های مختلف سنی که در سال های گذشته برای استان افتخار آفریده اند. چهره های ادبی شهرمان و میهمان های عالی رتبه که در لا به لای برنامه های سنگین خدمت رسانی به شهروندان جایی هم برای این همایش باز کرده و قبول زحمت کرده بودند. بانوان نیز مثل همه عرصه ها بایستی همگام مردان باشند که خوب بودند.

 

پس از مقدماتی مثل تلاوت قرآن و همنوایی سرود ملی و ... نوبت سخنرانی ها و بیان اهداف و ارائه گزارش بود.در متن سخنرانی ها زنجان را قطب کوهنوردی خوانده شد و از نبود اسپانسر قوی گلایه ها شد.سنگینی هزینه تجهیزات کوهنوردی سبب درخواست مساعدت و یاری از مسئولین دوایر دولتی و خصوصی گردید.

برنامه های چشمگیرآینده برای صعود تیم بانوان به قله 7000متری پامیر،شرکت در مسابقات باکو، اعزام تیم مشترک به یکی از قلل 8000متری و افتخار آفرینی تیم های شهرمان در رده های مختلف سنی، تجهیز سالنهای تخصصی سنگ نوردی و البته برنامه برای اعزام تیم مستقل برای هیمالیا نوردی از دیگر مطالب ارایه شده بودند.

از برنامه ها و اهداف و آمال زیادی حرف به میان آمد و درد دلها شد و کوهنوردی به راه پر افت و خیز زندگی تشبیه گردید که قدم به قدم با هوشیاری و حوصله بایستی سپری شود. شاعر بلند آوازه شهرمان با قرائت یکی از زیباترین سروده هایش دل حاضرین را شاد کرد و گفت شاعر هم وقتی درد در سینه اش حبس می شود حرفش را به کوه می زند...

همه این مطالب را گفتیم تا با ادای احترام به برگزار کنندگان این همایش و همایش های این چنینی از خودمان و مسئولین و آنهایی که به هر طریق دستی بر آتش دارند؛ سئوال کنیم که تا چه هنگام هر کسی باید ساز خود را بزند و به قول یک ضرب المثل قدیمی گرمای آتش را برای خودش بخواهد؟ آیا وقت آن نرسیده است که پا به پای هم و دست در دست همدیگر در راستای یک هدف گام برداریم؟ مگر نه این است که هدف ورزش و فعالیت های بدنی در درجه اول پرورش روح و جسم افراد جامعه بوده و سعی در ارتقا سلامت جامعه دارد؟ پس چرا در چنین گردهمایی ورزشی حرفی از سلامت جامعه و برنامه های مدون برای آن زده نمی شود؟ شاید کسی باشد که بگوید کارگروه حفظ محیط زیست از کوهنوردان برای پاک سازی ورودی و خروجی شهر و یا کوهستان تشکیل شده است و به نحوی سعی در حفظ سلامت دارند. و یا پیشنهادی به فرمانداری شده است تا یک گروه امداد از کوهنوردان تشکیل شود تا در مواقع بلایای طبیعی از گروه برای نجات جان افراد استفاده کرد. می خواهم بگویم این برنامه ها خوب و قابل تقدیر هستند؛ ولی در این وانفسای زندگی مدرن امروز که آمار بیماری های غیر واگیر نظیر فشار خون، چاقی مفرط، سرطان های مختلف جان همه مان را تهدید می کند، نبایستی برنامه ها و اهدافمان را کمی به هم نزدیک تر کنیم تا در سایه آن به اهداف همه جامه عمل پوشانده شود؟ مگر نه این است که یک جامعه سالم بستر رشد قهرمانان بیشتری را فراهم می کند؟ یادمان باشد که اگر فعالیتی هرچند هزینه بر وارد الگوی زندگی خانواده ها شود و افراد با آن انس بگیرند برایش وقت می گذارند پول هم خرج می کنند.

چاپ شده در روزنامه مردم نو در تاریخ 93/2/3

 

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٢/۳ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ] [ مرتضی متین فر ]

هوس یک صبحانه کاملا سنتی مرا در خنکای صبح زود از بستر بیرونم می کشد عطر نان تازه هوش از سرم می رباید و سرعت قدمهایم را بیشتر می کند. خیلی قبل از من در زیر طاق های بازار قدیمی شهر و در هیاهوی تقابل سنت و مدرنیته آقای علی غفاری یکی از ورزشکاران بنام شهرمان با شکوه و وقار یک شیر پیر سوار بر دوچرخه قدیمی مارک سه تفنگ خود با لب های خندان از راه می رسد و با توکل به خدای مهربان و ذکر" یا مولی" قفل از کلید مغازه ای بر می دارد که از سال 1327 نفس های پهلوان را در خود حفظ کرده است و امروز میزبان من و دوستانم خواهد بود.

بوی کله پاچه و نان سنگک دو آتشه و فضای قدیمی مغازه ای که با میز و صندلی و ظروف سنتی مبله و با تمثال زیبای جهان پهلوان تختی و دیگر پهلوانان و قهرمانان ملی و شهرمان تزیین شده است؛ برایم حال خوشی را به ارمغان می آورد. خودم را که به پهلوان پیر معرفی می کنم و درخواست مصاحبه می نمایم با روی خوش و لبخند زیبایش مواجه می شوم که با بذله گویی مخصوصی رندانه سوال می کند که " اول مغز می خوری بعد مغز نوش جان کنی یا اول مغز میل می کنی بعد مغز بخوری؟" و خنده زیبایش را چاشنی شوخی زیبایش می کند که مبادا دلم را آزرده باشد.

از سن و سالش که می پرسم، پس از ذکر بسم الله می گوید که متولد سال 1307 است و از سال 1321 ورزش را بطور جدی شروع و دنبال کرده است. وقتی چشم به سال های دور می دوزد و از علاقه وافر خود به ورزش ملی مان سخن می گوید؛ گویا غبار پیری از سر و رویش پاک شده و بار دیگر پسر بچه ای می شود که با همه عشق نوجوانی سر از زورخانه در آورده و به تماشای مردان مرد می نشیند و آرام آرام درس مردانگی و لوطی گری مشق می کند.

ورزش را در زورخانه قدیمی پوریای ولی آغاز کرده و بعد کشتی گرفته است تا هم تن و جان را بپروراند و هم فنون پنجه در انداختن با دهر را بیاموزد. همانجاست که در سال 1329به عضویت باشگاه بانک مرکزی تهران در می آید. اشتیاق به ورزش چنان درجان جوانش شعله می کشیده است که هفته ای دو روز رنج سفر به پایتخت را به خود هموار می کرد و همراه دیگر اعضای باشگاه به تمرین و به قول خودش شیرین کاری بپردازد.

از مسابقات و مدال هایش که می پرسم؛ چشم هایش با شادی می درخشد و می گوید: " اولین جایزه ام را از دست آقای محمود خان ذولفقاری در سال1329 وقتی که با تیم بانک ملی مرکزی به مسابقات قهرمانی کشور اعزام می شدم گرفته ام. بعدها بارها در مسابقات کشوری و منطقه ای مقام کسب کرده ام." لبخند زیبای دیگری چاشنی حرف هایش می کند و از قهرمانی خود در سال 1331 یاد می کند که قرار بود برای مسابقات قهرمانی عازم شهر ورشو در لهستان شود؛ که بنا به درخواست آقای کاظمی مدیر وقت باشگاه بانک ملی با لوطی گری موجود میان فضای ورزشکاران آن روزگار به راحتی دل از آن سفر کنده بوده است.

وقتی درخواست می کنم تا از حریف های ورزشی و دوستان همدوره اش برایم تعریف کند؛ با وقار یک ژنرال پیر از جای برمی خیزد و به قاب عکس های چوبی آویخته شده بر دیوار مغازه نزدیک می شود و از مرحوم پهلوان صدقعلی و مرحوم حاج عباس حیدریان معروف به یاشیل عباس نام می برد و عکس ها را یکی پس از دیگری نشان می دهد و از مرحوم جهان پهلوان تختی به عنوان هم تیمی و گل سرسبد دوستانش یاد می کند.

برای چند دقیقه دیدگان مهربانش را به تمثال باشکوه جهان پهلوان تختی می دوزد و به عنوان یک خاطره از مرحوم تختی برایم تعریف می کند که در سال 1332 که مسابقات کشوری در اصفهان برگزار می شد. مرحوم تختی و سه تن از دوستانش در زندان طاغوت به سر می بردند که ظاهرا در روزهای مسابقه به دستور شاه از زندان آزاد شده و با هواپیمای اختصاصی  به اصفهان فرستاده شده بودند. از ذوق خود می گوید که وقتی بلندگوی آسایشگاه ورود مرحوم تختی و دوستانش را اعلام می کند، به سرعت سوار یک متورسیکلت راهی فرودگاه شده و پس از استقبال از دوستانشان از تمرینات شان در باشگاه جلالی خیابان چهار باغ یاد می کند و در ادامه با خنده ای که فکر می کردم فقط در جوانان پرشور یافت می شود اضافه می کند که با همه تدابیر آن سال تختی و دوستانش به بهانه نداشتن تمرین از شرکت در مسابقه امتناع کرده و باعث شکست تیم تهران می شوند.

وقتی نگاهش را گره خورده با عکس های اوج آمادگی اش می بینم، سوال می کنم که آیا هنوز ورزش می کند یا خیر؟ با صدایی محکم که از درون سینه ای سالم بیرون می آید می گوید که فعالیت هایش به نرمش روزانه و دوچرخه سواری محدود است.

در طول زمان مصاحبه با متانت مثال زدنی و روی گشاده یک کاسب حرفه ای که حبیب خدا نامیده شده است مشتری هایش را راه می اندازد. و برای حسن ختام صحبت هایش به جوانان و ورزشکاران توصیه می کند که قدر جوانی و پاکی روح و جان خود را بدانند و در حفظ آن بکوشند. او می گوید :" یک ورزشکار لوطی صفت و مولی شناس است. مولی علی را سر مشق خود قرار داده و افتادگی و خاکساری را تمرین می کند".

وقتی با دل سیر از یک صبحانه لذیذ و جان سیراب از پندهای خردمندانه فضای روحانی و سنتی مغازه اش را ترک می کردم صدایش در گوشم زنگ می زد که با لحن پیرانه اش توصیه به حفظ حرمت ها می کرد ومی گفت: "ما هیچگاه بدون وضو و یاد خدا وارد گود زورخانه و تشک کشتی نمی شدیم. آن روزها باشگاه و حتی میدان مسابقه حرمت داشت".

 

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٧ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مرتضی متین فر ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مرتضی متین فر متولد دی شهر زنجان دوستدار طبیعت وکوه علاقمند خبر نکاری وبسکتبال
امکانات وب
RSS Feed



بک لینک فا