یاد ها رفتند و ما هم می رویم از یادها
خبرنگار مرتضی متین فر
نويسندگان

عصر روز دوشنبه اول اردیبهشت و آغازین روز هفته سلامت؛ همایشی برای تجلیل از فعالان عرصه کوهنوردی و سنگ نوردی،به میزبانی هیت کوهنوردی و اداره کل تربیت بدنی و شرکت توزیع برق زنجان برگزار گردید.

تقریبا تمام ظرفیت سالن زیبای همایش های شرکت برق، با چهره های شاد و لبخند میهمانان پر شده بود. همه آمده بودند از پیر مردی که افتخار صعود به چندین قله برون مرزی و درون مرزی را در کارنامه خود دارد تا اعضا تیم های کوهنوردی و سنگ نوردی در رده های مختلف سنی که در سال های گذشته برای استان افتخار آفریده اند. چهره های ادبی شهرمان و میهمان های عالی رتبه که در لا به لای برنامه های سنگین خدمت رسانی به شهروندان جایی هم برای این همایش باز کرده و قبول زحمت کرده بودند. بانوان نیز مثل همه عرصه ها بایستی همگام مردان باشند که خوب بودند.

 

پس از مقدماتی مثل تلاوت قرآن و همنوایی سرود ملی و ... نوبت سخنرانی ها و بیان اهداف و ارائه گزارش بود.در متن سخنرانی ها زنجان را قطب کوهنوردی خوانده شد و از نبود اسپانسر قوی گلایه ها شد.سنگینی هزینه تجهیزات کوهنوردی سبب درخواست مساعدت و یاری از مسئولین دوایر دولتی و خصوصی گردید.

برنامه های چشمگیرآینده برای صعود تیم بانوان به قله 7000متری پامیر،شرکت در مسابقات باکو، اعزام تیم مشترک به یکی از قلل 8000متری و افتخار آفرینی تیم های شهرمان در رده های مختلف سنی، تجهیز سالنهای تخصصی سنگ نوردی و البته برنامه برای اعزام تیم مستقل برای هیمالیا نوردی از دیگر مطالب ارایه شده بودند.

از برنامه ها و اهداف و آمال زیادی حرف به میان آمد و درد دلها شد و کوهنوردی به راه پر افت و خیز زندگی تشبیه گردید که قدم به قدم با هوشیاری و حوصله بایستی سپری شود. شاعر بلند آوازه شهرمان با قرائت یکی از زیباترین سروده هایش دل حاضرین را شاد کرد و گفت شاعر هم وقتی درد در سینه اش حبس می شود حرفش را به کوه می زند...

همه این مطالب را گفتیم تا با ادای احترام به برگزار کنندگان این همایش و همایش های این چنینی از خودمان و مسئولین و آنهایی که به هر طریق دستی بر آتش دارند؛ سئوال کنیم که تا چه هنگام هر کسی باید ساز خود را بزند و به قول یک ضرب المثل قدیمی گرمای آتش را برای خودش بخواهد؟ آیا وقت آن نرسیده است که پا به پای هم و دست در دست همدیگر در راستای یک هدف گام برداریم؟ مگر نه این است که هدف ورزش و فعالیت های بدنی در درجه اول پرورش روح و جسم افراد جامعه بوده و سعی در ارتقا سلامت جامعه دارد؟ پس چرا در چنین گردهمایی ورزشی حرفی از سلامت جامعه و برنامه های مدون برای آن زده نمی شود؟ شاید کسی باشد که بگوید کارگروه حفظ محیط زیست از کوهنوردان برای پاک سازی ورودی و خروجی شهر و یا کوهستان تشکیل شده است و به نحوی سعی در حفظ سلامت دارند. و یا پیشنهادی به فرمانداری شده است تا یک گروه امداد از کوهنوردان تشکیل شود تا در مواقع بلایای طبیعی از گروه برای نجات جان افراد استفاده کرد. می خواهم بگویم این برنامه ها خوب و قابل تقدیر هستند؛ ولی در این وانفسای زندگی مدرن امروز که آمار بیماری های غیر واگیر نظیر فشار خون، چاقی مفرط، سرطان های مختلف جان همه مان را تهدید می کند، نبایستی برنامه ها و اهدافمان را کمی به هم نزدیک تر کنیم تا در سایه آن به اهداف همه جامه عمل پوشانده شود؟ مگر نه این است که یک جامعه سالم بستر رشد قهرمانان بیشتری را فراهم می کند؟ یادمان باشد که اگر فعالیتی هرچند هزینه بر وارد الگوی زندگی خانواده ها شود و افراد با آن انس بگیرند برایش وقت می گذارند پول هم خرج می کنند.

چاپ شده در روزنامه مردم نو در تاریخ 93/2/3

 

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٢/۳ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ] [ مرتضی متین فر ]

هوس یک صبحانه کاملا سنتی مرا در خنکای صبح زود از بستر بیرونم می کشد عطر نان تازه هوش از سرم می رباید و سرعت قدمهایم را بیشتر می کند. خیلی قبل از من در زیر طاق های بازار قدیمی شهر و در هیاهوی تقابل سنت و مدرنیته آقای علی غفاری یکی از ورزشکاران بنام شهرمان با شکوه و وقار یک شیر پیر سوار بر دوچرخه قدیمی مارک سه تفنگ خود با لب های خندان از راه می رسد و با توکل به خدای مهربان و ذکر" یا مولی" قفل از کلید مغازه ای بر می دارد که از سال 1327 نفس های پهلوان را در خود حفظ کرده است و امروز میزبان من و دوستانم خواهد بود.

بوی کله پاچه و نان سنگک دو آتشه و فضای قدیمی مغازه ای که با میز و صندلی و ظروف سنتی مبله و با تمثال زیبای جهان پهلوان تختی و دیگر پهلوانان و قهرمانان ملی و شهرمان تزیین شده است؛ برایم حال خوشی را به ارمغان می آورد. خودم را که به پهلوان پیر معرفی می کنم و درخواست مصاحبه می نمایم با روی خوش و لبخند زیبایش مواجه می شوم که با بذله گویی مخصوصی رندانه سوال می کند که " اول مغز می خوری بعد مغز نوش جان کنی یا اول مغز میل می کنی بعد مغز بخوری؟" و خنده زیبایش را چاشنی شوخی زیبایش می کند که مبادا دلم را آزرده باشد.

از سن و سالش که می پرسم، پس از ذکر بسم الله می گوید که متولد سال 1307 است و از سال 1321 ورزش را بطور جدی شروع و دنبال کرده است. وقتی چشم به سال های دور می دوزد و از علاقه وافر خود به ورزش ملی مان سخن می گوید؛ گویا غبار پیری از سر و رویش پاک شده و بار دیگر پسر بچه ای می شود که با همه عشق نوجوانی سر از زورخانه در آورده و به تماشای مردان مرد می نشیند و آرام آرام درس مردانگی و لوطی گری مشق می کند.

ورزش را در زورخانه قدیمی پوریای ولی آغاز کرده و بعد کشتی گرفته است تا هم تن و جان را بپروراند و هم فنون پنجه در انداختن با دهر را بیاموزد. همانجاست که در سال 1329به عضویت باشگاه بانک مرکزی تهران در می آید. اشتیاق به ورزش چنان درجان جوانش شعله می کشیده است که هفته ای دو روز رنج سفر به پایتخت را به خود هموار می کرد و همراه دیگر اعضای باشگاه به تمرین و به قول خودش شیرین کاری بپردازد.

از مسابقات و مدال هایش که می پرسم؛ چشم هایش با شادی می درخشد و می گوید: " اولین جایزه ام را از دست آقای محمود خان ذولفقاری در سال1329 وقتی که با تیم بانک ملی مرکزی به مسابقات قهرمانی کشور اعزام می شدم گرفته ام. بعدها بارها در مسابقات کشوری و منطقه ای مقام کسب کرده ام." لبخند زیبای دیگری چاشنی حرف هایش می کند و از قهرمانی خود در سال 1331 یاد می کند که قرار بود برای مسابقات قهرمانی عازم شهر ورشو در لهستان شود؛ که بنا به درخواست آقای کاظمی مدیر وقت باشگاه بانک ملی با لوطی گری موجود میان فضای ورزشکاران آن روزگار به راحتی دل از آن سفر کنده بوده است.

وقتی درخواست می کنم تا از حریف های ورزشی و دوستان همدوره اش برایم تعریف کند؛ با وقار یک ژنرال پیر از جای برمی خیزد و به قاب عکس های چوبی آویخته شده بر دیوار مغازه نزدیک می شود و از مرحوم پهلوان صدقعلی و مرحوم حاج عباس حیدریان معروف به یاشیل عباس نام می برد و عکس ها را یکی پس از دیگری نشان می دهد و از مرحوم جهان پهلوان تختی به عنوان هم تیمی و گل سرسبد دوستانش یاد می کند.

برای چند دقیقه دیدگان مهربانش را به تمثال باشکوه جهان پهلوان تختی می دوزد و به عنوان یک خاطره از مرحوم تختی برایم تعریف می کند که در سال 1332 که مسابقات کشوری در اصفهان برگزار می شد. مرحوم تختی و سه تن از دوستانش در زندان طاغوت به سر می بردند که ظاهرا در روزهای مسابقه به دستور شاه از زندان آزاد شده و با هواپیمای اختصاصی  به اصفهان فرستاده شده بودند. از ذوق خود می گوید که وقتی بلندگوی آسایشگاه ورود مرحوم تختی و دوستانش را اعلام می کند، به سرعت سوار یک متورسیکلت راهی فرودگاه شده و پس از استقبال از دوستانشان از تمرینات شان در باشگاه جلالی خیابان چهار باغ یاد می کند و در ادامه با خنده ای که فکر می کردم فقط در جوانان پرشور یافت می شود اضافه می کند که با همه تدابیر آن سال تختی و دوستانش به بهانه نداشتن تمرین از شرکت در مسابقه امتناع کرده و باعث شکست تیم تهران می شوند.

وقتی نگاهش را گره خورده با عکس های اوج آمادگی اش می بینم، سوال می کنم که آیا هنوز ورزش می کند یا خیر؟ با صدایی محکم که از درون سینه ای سالم بیرون می آید می گوید که فعالیت هایش به نرمش روزانه و دوچرخه سواری محدود است.

در طول زمان مصاحبه با متانت مثال زدنی و روی گشاده یک کاسب حرفه ای که حبیب خدا نامیده شده است مشتری هایش را راه می اندازد. و برای حسن ختام صحبت هایش به جوانان و ورزشکاران توصیه می کند که قدر جوانی و پاکی روح و جان خود را بدانند و در حفظ آن بکوشند. او می گوید :" یک ورزشکار لوطی صفت و مولی شناس است. مولی علی را سر مشق خود قرار داده و افتادگی و خاکساری را تمرین می کند".

وقتی با دل سیر از یک صبحانه لذیذ و جان سیراب از پندهای خردمندانه فضای روحانی و سنتی مغازه اش را ترک می کردم صدایش در گوشم زنگ می زد که با لحن پیرانه اش توصیه به حفظ حرمت ها می کرد ومی گفت: "ما هیچگاه بدون وضو و یاد خدا وارد گود زورخانه و تشک کشتی نمی شدیم. آن روزها باشگاه و حتی میدان مسابقه حرمت داشت".

 

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱/٢٧ ] [ ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مرتضی متین فر ]
[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱/۱٤ ] [ ٩:۳۳ ‎ق.ظ ] [ مرتضی متین فر ]

مرتضی متین فر-  مردم نو

ورزش نتوانست ارزش سازباشد

قزوینی هاحرمت ترک زبانها رانگه نداشتند

تماشای رقابتهای بسکتبال NBA نه تنها برای دوستداران و فعالان این ورزش مفرح و زیبا تماشایی و لذت بخش است؛ بلکه فضای حاکم بر ورزشگاه، فعالیت بازیکنان بلند قامت و درشت هیکل، پویایی بازی و تبادل امتیاز های گام به گام و نزدیکی تماشاگران به بازیکنان که حس هم نفسی را القا می کند؛ برای بیننده آماتور هم جذاب فرح بخش است. در عین حال این تفکر را بوجود می آورد که اینهمه نظم و امنیت از کجا سرچشمه می گیرد؟ آیا غیر از این است که وجود قوانین روشن و کمیته انظباتی قوی و صد البته اجرای درست و به موقع احکام صادر شده و صد البته کارهای فرهنگی انجام شده توانسته است چنین فضای دلنشینی را به وجود آورد؟ تلخ کامی شهروندان زنجانی و تیم بسکتبال همیاری از هتک حرمت های میهمان پایتخت نشینشان در رقابت روز چهاردهم دی هنوز برطرف نشده بود که با اعلام رای کمیته انظباتی فداراسیون بسکتبال غم دیگری در خانه قلبشان را زد و وارد شد.

ادامه این سناریو تاسف بار با هتاکی های هموطنان قزوینی در رقابت میان صنایع هفت الماس و همیاری زنجان در روزدوشنبه بیست و سوم دی ماه شکل گرفت. درآن بازی نفس گیر و پر افت و خیز شاگردان آقا کوچکی جانانه بازی کردن ولی در پایان بازی را با نتیجه نزدیک 60 به 62 به حریف واگذار کردند. اما این پایان کار نبود چرا که جوانان زنجانی فقط با یک رقیب مبارزه نمی کردند؛ رقیب دیگری بر روی سکوهای ورزشگاه عرض اندام می کرد این بار فقط تیم همیاری نبود که آماج توهین و فحاشی قرار می گرفت بلکه تماشاگر نمایانی که معلوم نیست توسط چه کسانی کارگردانی می شوند؛ در آستانه میلاد پیامبروهفته وحدت تمام خطه آذربایجان را زیر هجوم هتاکی خود بردند که جای تاسف بسیار دارد.

این ابتدایی ترین مسئله است که در یک رقابت بالاخره یک طرف بازنده است و یک طرف با شادی برد به خانه می رود؛ و استرس حاکم بر رقابت بر روی بازیکنان و تماشاگران موردی کاملا طبیعی به نظر می رسد اما انتظار رفتار های ناشی از بلوغ فکری و روح پهلوانی از ورزشکارانی که در رده های لیگ برتر فعالیت می کنند هم غیر طبیعی نیست. آنچه در این وانفسای رقابت و درگیری عجیب و غریب به نظر می رسد رای صادره از طرف کمیته انظباتی فدراسیون بسکتبال در پی شکایت هیات فنی تیم همیاری زنجان به حرکات زشت و غیر اخلاقی سعید داور پناه می باشد.

رای به شرح زیر انشاء شده است: 1- آقای سعید داور پناه بازیکن مهرام تهران به مبلغ دومیلیون تومان جریمه نقدی وتذکر کتبی 2- آقای حسین نعلچگر عضو کادر فنی همیاری پانصد هزارتومان جریمه نقدی و دوجلسه محرومیت از همراهی تیم همیاری زنجان 3- آقای موسی نوید پوربازیکن مهرام تهران یک میلیون تومان جریمه نقدی وتذکرکتبی و بالاخره تیم همیاری زنجان دو بازی آتی خود را بدون همراهی تماشاگران زنجانی برگزارخواهد کرد و در صورت تکرار خطا ها بازیهای باقی مانده در شهرهای دیگری برگزار خواهند شد. و این یعنی تیم همیاری زنجان بدون یار ششم مقابل تیم استقلال زرین قشم و فولاد ماهان در طی هفته ها ی آتی صف آرایی خواهند کرد. این رای درخشان در حالی به تصویب رسیده است که دوربین های تلوزیونی، لنزهای خبرنگاری و اذهان پویا و وجدان های بیدار شاهد رفتارهای بازیکنان مهرام و صبوری تا حد امکان بازیکنان و کدر فنی همیاری بودند. هنوز چند ماه بیشتراز رقابت های جام رمضان نگذشته است و همه به خاطر دارند که آن رقابت ها چگونه در فضای با نشاط خانواده های زنجانی برگزار و به پایان رسید. بازیکنی که قرداد چندین میلیونی دارد و مبلغ ناچیزی جریمه می شود که حتی شاید پرداخت آن را هم خودش پرداخت نکند آیا قابل مقایسه با خیل عظیم زنجانی های علاقمند ورزش هست؟ مهمتر از همه اینها یادمان باشد در هیاهوی بوق های تبلیغاتی غربی که تهاجم فرهنگی را سر لوحه کار خود قرار داده اند؛ شاید دور کردن حداقل شش هزار جوان پرشور از محفل سالم تخلیه انرژی و سرگرمی که حتی می تواند ایجاد انگیزه برای فعالیت ورزشی باشد؛ نهایت کج سلیقگی و آب در آسیاب دشمن ریختن باشد.

چاپ مطلب فوق در روزنامه مردم نو شماره 2719مورخه25دی92

[ چهارشنبه ۱۳٩٢/۱٠/٢٥ ] [ ٦:٠٩ ‎ب.ظ ] [ مرتضی متین فر ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

مرتضی متین فر متولد دی شهر زنجان دوستدار طبیعت وکوه علاقمند خبر نکاری وبسکتبال
امکانات وب
RSS Feed



بک لینک فا